تبليغاتX
ٍسوته دلان
سرما 
 

سرما

 

چه روزهایی است ، سرما بیداد میکند ، تاریکی همه سایه ی سیاه خود را بر شهر افکنده است .

گویا خورشید هم از شهر ما رخت بر بسته است  و به دیار مردم بالا دست رفته است.

بر شهر بی برگی ، بر شهر مزار آباد ، ، شهری که در آن اثری

از خروش کودکان و فریاد های آکنده از نشاط و سرزندگی نیست .

شیون زنان در سوگ فرزندان ، طنین انداز گوش های بیدار است . یاد اخوان افتادم " تگرگی نیست

مرگی نیست ، صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است "

مردم شهر در تاریکی وهم انگیز زمستان گم گشته اند ، راه باز نمی شناسند ، چون مردگانی متحرک

می مانند که در پی ارباب مرگ می دوند . چشمه های عقلشان خشکیده ، اندیشه هاشان نا بارور .

مردمی که ار فرط گرسنگی مغز های خودشان را خورده اند . کجایی فردوسی بزرگ که ببینی

ضحاک از بند فریدون گریخته و دیو پلیدی بیدار شده است.

ای کاش  پیر رنجور کاوه ی دادخواه  را یه یاری مردم شهر بفرستی.

 دستان پینه یسته ی دهقان شهر ما یارای ستیز با دیو سپید تاج بر سر را ندارد .

 

درویش رضا

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در نوزدهم آبان 1387 و ساعت 9:45
آیین بهی  
 

 

 

 

به نام و نیرو  و یاری کردگار می نویسم به کام ایران .

 

آری ایران ، ایرانی که کهن ترین دین و مکتب الهی در جهان را داراست .

 

آیین بهی و یا میترایی که بوسیله بزرگ مردی به نام مهاباد معرفی گردیده که همواره

 

در خدمت بشر بوده. از آن جهت به آیین میترایی معروف گشته در این آیین میترا نام

 

فرشته ای است که یار و یاور مردان و جنگاوران است .

 

برای پی بردن به سابقه و عمق این آیین باید به 11706 سال پیش برگردیم که ریشه

 

در تاریخ بشریت دارد. این کیش دارای 7 گامه بوده که 3 گامه ی آن برای همه مردم

 

اجبار بوده تا بدین سبب بتوانند در جامعه زندگی کنند .این سه گامه بین 5 تا 15 سالگی

 

گذرانده می شده است . به ترتیب زیر :

 

 1. کلاغ      2. نامزد   3 . جنگاور

 

در دو مقام اول خواندن و نوشتن و ارکان دین آموزش داده می شد.

 

مقام جنگاور 3/1 از ده سال را شامل میشده است و شامل تمرین های نظامی و جنگی

 

و آموزش روح پهلوانی و پیمانداری و دادگری بوده است.

مقام های دیگر اجباری نبودند و شامل گامه های زیر بودند:

4. مشیر : فرمانداران از این گام انتخاب می شدند.

5. پارسا : انتخاب استانداران از این گام صورت می گرفت.

6. مهر پویا : فرمانروای کل و اعضای مجلس مهستان را از این گام برمیگزیدند.

7. پدر : تنها سه تن به این مقام رسیده اند : زرتشت – کیخسرو کیانی و جمشید پیشدادی .

 

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در هفدهم اسفند 1385 و ساعت 18:5
مرا می بینی و هر دم..... 

 

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

 

به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری

به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

 

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

 

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم

 

فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی

دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم

 

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم

رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم

 

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

 

تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده

چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در سیزدهم دی 1385 و ساعت 12:54
دعای واعظ 
 

روزی واعظی بر بالای منبر راهزنان را دعا می کرد . دستش را بلند کرد و گفت خدایا به بدان

 

و مفسدان و سرکشان رحم کن . به همه آنهایی که اهل دل را مورد تمسخر قرار می دهند

 

و بر همه کافردلان و صوفیان . او بندگان خوب را دعا نمی کرد بلکه برای بد نهادان دعا می کرد

 

 علت را از وی پرسیدند . گفت :من نکویی از اینها دیدم بدین سبب دعاشان می کنم . اینها با   

 

 بدی  و ظلم خود مرا از شر به خیر انداختند . هر وقت به دنیا روی آوردم از ایشان زخم خوردم .

 

و از زخم آن جانب گریز کردم . اینگونه بود که سب ساز صلاح من شدند . پس دعشان بر من

 

واجب است . بندگان از درد خویش به خداوند شکایت می کنند . در حالی که این

 

قربت و نزدیکی او به کردگار است ، و در حقیقت دوستان دشمنند چون که ترا از حضرت درد ها  

 

موجب دور و مشغولت می کنند .

 

 

 

در حقیقت هر عدو داروی تست            کیمیا  و نافع و دلجوی تست

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در پنجم آذر 1385 و ساعت 21:8
بهلول در حمام 

 

روزی به حمام رفت و رخت بر کنده داخل خزانه شد. ناگهان یادش آمد که دیناری

 

پول همراه ندارد . از هیبت گرمابه چی دلش فرو ریخت پس دست ها را بر آسمان

 

بلند کرده ، گفت : بار خدایا ، یا مرا دو دینار وجه حمام برسان یا سقف بر سر فرو ریز

 

که مرا تاب ضربات گرمابه چی نباشد . دقیقه ای نگذشته بود که سقف و ستون حمام

 

به لرزه در آمد . ابتدا او را باور نیامد چون خشتی چند از سقف حمام به خزانه افتاد

 

دانست که اینک سقف فرو ریزد . لخت و عریان به یرون شتافت در بیرون ده چوپانی را بدید که از خدا

 

صد دینار پول طلب میکند . چون این بشنید پس گردنی محکمی به او زد و گفت احمق ، من دو دینار

 

خواستم حمام صد دیناری فرو ریخت ، تو صد دینار می خواهی همین الان دنیا زیر و زبر می شود .!!!!!

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 9:35
شکوایه 
 

 

با سلام من امروز می خواهم از این رژیم دژخیم براتون بگم . از این رژیمی که نه اجازه هیچگونه حرف

و انتقادی و  اعتراضی را به کسی نمیده ، و هر گونه صدایی را در گلو خفه می کنه . حتی وبلاگ هایی

که حقایق را مینوسند و از نوشتن مطالب بیهوده و کم ارزش خود داری  می کنند   را حذف میکند .

آری این است نفی آزادی بیان و آزادی قلم . بنده وبلاگی داشتم با موضوع ایران ای سرای کهن

که چند وقت قبل توسط آقایان محترم حذف شده است .........  نمی دانم این ظلا ها تا کی ادامه دارد

و ما تا کی خاموش می مانیم ......

اینجانب در سری جدید مطالب وبلاگم سعی در افشای پاره ای از حقایق را  دارم ..............

و از دوستانی که با من موافقند خواهش می کنم به عنوان اعتراض نظرات خود را بنویسید

نه اینکه عجب مطلب خوبی نوشتی و یا از این حرف ها   .....    نظر واقعی خودتان را در مورد اینان

بیان کنید .... 

 

 

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در سیزدهم مهر 1385 و ساعت 11:4
بهلول 

 

عارفی از او پرسید : مردم اینچنین تسلیم و رضا از چه باشد ؟ گفت :از حماقت

 

گفت : حماقت را سبب چیست ؟ گفت : تهی مغزی . گفت : تهی مغزی را علت چه باشد ؟     

 

  گفت : گرسنگی . گفت : چگونه ؟ گفت : آن کونه که از فرط گرسنکی ، حتی مغز های خود              را نیز خورده اند ...........!!!!!!!

|+|
نوشته شده توسط درویش رضا در هشتم مهر 1385 و ساعت 18:50
تعداد بازديد كنندگان ساعت

filter :